زنها مقصران واقعی(بهای سنگین اختیار)

 فروش چادر گشایش بخت

گاهی دلم میخواهد  زمان به عقب  برگردد و دختری باشم در عصر قدیم دلم میخواهد روزگار همان طوری باشد که دختر ها دیپلم نگرفته خانه نشین میشدند و به خیاطی مشغول  بعد خانوم فلانی تو فلان جلسه از مامانشون خوششون میومد و وقتی شستش خبر دار میشد دختر داره یه روز عصر با عروس و دختر و خواهر و....جمع میشد و میومدتا  درصد فضایل   و کمالات و حیا و نجابت دختر رو بسنجه و پس از سه چهار بار رفت و اومد آقا پسر رو با خودشون می آوردن و پس از گذشت دو جلسه سکوت خانواده دختر اعلام میکردند نتیجه رو بعدن میگن و بعد که میدیدن پسره قابل قبوله و میشه باهاش کنار اومد میرفتن به دختر میگفتن که نظرت چیه!؟ بعد دختره  حتی اگر که از پسره هم خوشش نمیومد  با کلی شرم و حیاس غالبا تصنعی میگفت هر چی آقا جونم بگه !!و اونا جواب میدادن به نظر ما که جوون مقبول و برازنده ای لیاقت دامادی خانواده ما هم داره  هرچی تو بگی !!فکر میکنیم آخر هفته هم  برای بله برون  خوب باشه  و بعد آخر هفته هم کله دایی ها و عمه ها و خاله ها و بزرگای فامیل جمع میشن و در عین حال که مراقب بودن فاصله قانونی بین عروس و داماد حفظ بشه سر شیربها و مهریه و غیره چک و چونه میزدن تا بالاخره یکی از اونا موفق شه طرف مقابل رو راضی کنه و.....بقیه قضایا

دلم اون روز ها رو میخواهد اون روز ها دخترا حرمت  و قداست داشتن و با ارزش به شمار می اومدن بهشان بها داده میشد شاید به روشی کمی نامعقول اما انسان به شمار می اومدن با فاکتور گرفتن گزینه اختیار  

همه مشکلات ما از زمانی شد که بهمان میدان داده شد و اختیار و پامان به دانشگاه باز  دختر هایی که سرگوششان میجنبید جنبنده تر شدن و دخترهای مظلوم و معصوم هم وقتی دیدن اونها نمره خوبه اساتید به علاوه احترامشون رو دارن و هم کلاسی های نر هم خریدار عشوه شان و نیش های باز هستند  و خواستگارهاشان(که متاسفانه نفهمیدن که بیشتر شون خواستگار یک شب اند)اکثرا شروع به جنباندن سرو گوش شان کردند  و چه شد؟!رقابتی شروع شد نفس گیر: چهره هامان را عوض کردیم با جراحی پلاستیک و عمل بینی و بوتاکس و وقتی دیدیم همه مان یک شکل  شده ایم  شروع کردیم به جلب توجه رنگ های شبرنگ آمدندو قبلش هم گنبد زنی زیر مقنعه مد شده بود لاک و رژشبرنگ جواب نداد رژکبود مد شد؛ شلوار های پاچه گشاد موثر واقع نشد برای شکار نران شلوار هامان را برمودا کردیم و وقتی هیچ کدام از این روش ها جواب نداد و دیدیم آن قلیلی دخترانی که جنبنده نشدن با یک بچه مذهبیه گاهی آقا زاده ازدواج کردن  و الآن در ظاهر راضی اند تمام این روش ها را در زیر سیاهی چادر نمایش دادیم تا دو جبهه رو داشته باشیم و در صد پسندیده شدن را بیشتر  هم برادران بسیج و هم پسران شاخ  و هرچخ بادا باد و این گونه شد که همه دلیل این چادر های نصفه نیمه مان را یافتند و چادر ی را ملقب به گشاینده  بخت  کردند  

و انقدر از خود واقعی مان فاصله گرفتیم که به ذهنمان هم خطور نمیکند تمام مشکلاتمان وقتی شروع شد که خودمان روش را بر خلاف طبیعتمان جابه جا کردیم ما برای انتخاب کردن رشد یافته ایم و بله نهایی را دادن و نه اینکه هم و غم مان بشود جلب توجه و تایید گرفتن و شکار کردن  

وحالا دیگر کمی دیر شده است 

مردها اکثرا عادت کرده اند به گوشه ای ایستادن با ژستی دلفریب و نظاره کردن  دخترانی که برای تصاحبشان میجنگند و هم را له میکنند و از روی یکدیگر میگذرند و خودشان را عوض و در این میان آنها کدام رو انتخاب میکنند !؟؟او که از همه معمولی تر است، زودتر کوتاه می آید، خل و چل تر است و آماده برای از نو ساخته شدن(میدانید که شرکت در این مسابقه افرادی که طز های روشنفکراه میدهند و خودشان را فمینیست میدانند و....بیشتر هم هست منتهی ........) 

و ما برای کسب اختیار و آزادی و استقلال و رشد اجتماعی انسانیتمان را از دست دادیم ارزش و بهامان را و خود واقعی مان را و حالا همچون کبک از این قضا چشم پوشی میکنیم و مدعی میشویم از اوضاع  راضی هستیم و روز به روز به این روال ادامه میدهیم  

 و آزادی و اختیار عمل چه بهای سنگینی به همراه داشت شکسته شدن ،بی ارزش شدن و دوری از انسانیت و خود واقعیمان

/ 1 نظر / 59 بازدید